مقالات و پایان نامه ها

زنجیره تامین:لجستیک معکوس:برون سپاری:

زنجیره تامین:

یک زنجیره تامین سلسله ای از سازمان ها ست. یعنی امکانات، وظایف و فعالیت های آنان در تولید و تحول یک محصول یا خدمت درگیر میباشد. این سلسله از تامین کنندگان مواد خام آغاز شده و تا مشتری نهایی ادامه می یابد. (عالم تبریز،1388)

لجستیک:

بنا بر تعریف انجمن مدیریت لجستیک، لجستیک عبارت است از فرآیند برنامه ریزی، به کارگیری و کنترل اثربخش و کارآمد جریان و ذخیره کالاها، خدمات و اطلاعات مربوطه از نقطه شروع تا نقطه مصرف به منظور تطابق با نیازهای مشتری. (جوانمرد،1383)

 

لجستیک معکوس:

یک اصطلاح و عبارت کلی است که در سطحی گسترده، دربرگیرنده تمام عملیات مرتبط با مصرف مجدد کالا و مواد می باشد. لجستیک را میتوان لجستیک مرتبط با کالاهای عودتی یا برگشتی دانست. به عبارتی لجستیک معکوس را میتوان به صورت زیر تعریف کرد:

“انتقال دقیق، به موقع و درست مواد، اقلام و کالاهای قابل استفاده از انتهایی ترین نقطه و آخرین مصرف کننده از طریق زنجیره تامین به واحد مورد نظر.” مهم ترین اصل در لجستیک معکوس این است که بسیاری از مواد که اصطلاحا غیرقابل استفاده یا فاقد کاربرد برای مصرف کننده هستند، دارای ارزش بوده و با لندکی اصلاح و مرمت میتوانند مجددا وارد زنجیره تامین شوند. (عالم تبریز،1388)

برون سپاری:

تصمیم گیری یک سازمان درباره خرید یا تولید کالا و خدمات از خارج از سازمان برون سپاری نامیده میشود. برون سپاری لجستیک نیز از این قاعده مستثنا نیست. به ایم معنا که اگر شرکتی قعالیت اجستیکی خود را ارزان تر از دیگران انجام دهد اجرای آن را خود بر عهده میگیرد. در غیر این صورت باید فعالیت های مذکور را به سازمان های دیگر بسپارد. برون سپاری لجستیکی تصمیمی برای خرید خدمات لجستیک از یک منبع خارح از سازمان است و این زمانی انجام میشود که یک سازمان اجازه دهد تا یک شرکت تخصصی دیگر وظایف غیر اصلی را برای سازمان انجام دهد. (وود و مورفی، 2004)

لجستیک طرف سوم:

در این روش بر طبق یک قرارداد تمام یا بخشی از فعالیت های انبارداری، حمل و نقل و توزیع یک سازمان به سازمان دیگری واگذار میشود. ون لیر هوون تعریف دیگری در سال 2003 از لجستیک معکوس ارائه داده است:

” لجستیک طرف سوم روشی است که در آن فعالیت های لجستیک یک سازمان، شامل مدیریت و عملیات اجرایی حمل و نقل و انبارداری برای مدت دست کم یکسال، به یک شرکت دیگر که فراهم کننده خدمات لجستیک است واگذار میشود.”

مرفی و پویست نیز در تعریف خود، 3PL را به صورت زیر تعریف کرده اند:

“رابطه ای بین دو طرف یا بیشتر که در مقایسه با خدمات اصلی لجستیک، ویژگی های زیر در آن پر رنگ تر است: خدمات بیشتری برای انتخاب ارایه میشود و خدمات مزبور حالت سفارشی داشته و با خواسته های مشتری انطباق بیشتری دارد. نوغ این رابطه بر مبنای منافع متقابل بوده و از ماهیت بلند مدتی برخوردار است.” (عالم تبریز،1388)

تصمیم گیری چند معیاره:

مدل های بهینه سازی از دوران نهضت صنعتی در جهان و بخصوص از زمان جنگ جهانی دوم همواره مورد توجه ریاضیدانان و دست اندر کاران صنعت بوده است. تاکید اصلی مدل های کلاسیک بهینه سازی، داشتن یک معیار سنجش یا یک تابع هدف می باشد. این مدل میتواند در مجموع به صورت خطی، غیر خطی یا مخلوط باشد. توجه محققین در دو دهه اخیر معطوف به مدل های چند معیاره برای تصمیم گیری های پیچیده گردیده است که در این تصمیم گیری ها به جای استفاده از یک معیار سنجش بهینگی از چندین معیار سنجش استفاده میگردد.

این مدل ها به دو دسته تقسیم میشوند که عبارتند از : مدل های چند هدفه و مدل های چند شاخصه. به طوری که مدل های چند هدفه به منظور طراحی به کار گرفته میشونددر حالی که مدل های چندشاخصه به منظور انتخاب گزینه برتر استفاده میشوند. (اصغرپور،1387)

گروه تصمیم گیرندگان:

گروه تصمیم گیرندگان متشکل از خبرگان یا کارشناسان خاص است که در مورد مسئله مورد بررسی، دارای علایق و وجوه مشترک بوده و همگی مایل به حل آن میباشند.

گروه تصمیم گیری ممکن است از خبرگان یک سازمان یا سازمان های مختلف، یک باشگاه، یک تیم یا اعضای یک پارلمان تشکیل گردد. تصمیم گیری این گروه معمولا از طریق رای داده با استفاده از مقیاس های مختلف اندازه گیری صورت می پذیرد. تصمیمات نتیجه شده از تصمیم گیری گروهی به یک مدل عام و منطقی از تبدیل اطلاعات فردی به مجموعه ای از اطلاعات جمعی تقلیل می یابند. (اصغرپور،1382)

 

متغیر زبانی:

متغیر هایی هستند که مقادیر آنها کلمات یا جملاتی هستند که در زبان طبیعی وجود دارند. از زمانی که انسان اندیشیدن را آغاز نمود، هموار کلمات و عباراتی را بر زبان جاری ساخته است که مرز مشخص و معینی نداشته اند. کلماتی نظیر:

“خوب”، “بد”، “جوان”، “پیر”، “بلند”، “کوتاه”، “قوی”، “ضعیف”، “گرم”، “سرد”، “خوشحال”، “باهوش”، “زیبا”

وقیودی مثل: “معمولا”، “غالبا”، “تقریبا” و ” بندرت”. روشن است که مرز مشخصی برای این کلمات نمیتوان یافت.(آذر،1387)

فضای فازی:

روشهای علم مدیریت کلاسیک، برگرفته از ریاضیات قطعی و منطق دو ارزشی صفر و یک و چند ارزشی است که خواهان داده های دقیق و کمی هستند. در این روش ها، داده های مبهم و بیان احساسات آدمی(متغیرهای زبانی) جایی در مدل سازی ندارند.(شوندی،1387)

این در حالی است که در منطق فازی ابهام و عدم قطعیت وجود دارد.